مير تقي الدين كاشاني

515

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

رفتى تو و مىكند دلم ياد از تو * يك لحظه نشد دل ز غم آزاد از تو از ديده برفتى و نرفتى از دل * فرياد از تو هزار فرياد از تو * * * اى روح روان ، روح روان بىتو مباد * وى راحت جان ، راحت جان بىتو مباد جان بىتو مباد يك دم اى جان جهان * اى جان جهان ، جان جهان بىتو مباد * * * اى جوهر جان به حقّه لعل تو بند * وى سبزخطان « 1 » به سنبلت حاجتمند آن راست هزار خسته‌دل سرگردان * وين راست به هر مو رگِ جانى پيوند * * * اى چرخ چنين با دل افگار مكن * جان سوختگان را همه آزار مكن بردى ز حد اين سفله‌نوازى بگذار * زنهار مكن هزار زنهار مكن * * * و ايضا اشعار رنگين و منظومات پرفكر بسيار دارد و شعر غزل را چنين مىگويد . غزل اى گل دگر به اهل وفا تيغ كين مزن * چون « 2 » غنچه رو متاب و گره بر جبين مزن ز آن ابروان ، كمان جفازه مكن دگر * تير ستيزه بر دل اندوهگين مزن هر سو متاز ، طرّه پريشان به قصد دل * لشكر مكش ز كفر و بر اصحاب دين مزن برداشتى سرم كه به فتراك بندىاش * چون برگرفته‌اى دگرش بر زمين مزن اى خواجگى مشو چو مگس پاىبست آز * دست هوس بر آن لب چون انگبين مزن [ 31 . ] مولانا سمائى كحال بىمثل و حكيمى بىعديل است و در وادى لعب شطرنج و نرد و اقسام ملاهى ذو فنون ، شطرنج غايبانه بسيار خوب مىبازد چنانچه مىتوان گفت كه غايبانه به جايى

--> ( 1 ) . اصل : شيرخطان . ( 2 ) . اصل : زين .